تفسیر کتاب شریعت الیستر کراولی (2)
3) Every man and every woman is a star. هر مرد و هر زن یک ستاره است.
توجه داشته باشید هر مرد و هر زن به تنهایی یک ستاره نیستند, با هم یک ستاره هستند.
در آیین کابالا و تلما و امروزه در یهود و شیطان پرستی نماد ستاره ای نمایان است که یه آن ستاره داوود گفته میشود و برخی محققان آن را ستاره داوود نمیدانند و ورود آن به دین یهودیت را تاریخ هفت میلادی میدانند. این ستاره شش گوشه ایستاده بر یک گوشه خود است. هگزاگرام به صورت دو مثلث درون هم نشان داده می شود. این سمبل قدمتی بسیار طولانی در جادوگری دارد خصوصا کسانی که ادعا می کردند از قدرت تاریکی استفاده می کرده اند با این نماد سروکار داشته اند. این نماد وسط پرچم اسرائیل دیده می شود.

نمود این نماد تعادل است. علامت تعادل است.به این معنا که جهان در زوجیت خود در حال تعادل است و دست بردن در آن موجب برهم زدن تعادل میشود. و هرچه هست خوب است. و هر چه باید بشود میشود.
این گزاره خلاف حکم های عقلی و دینی و خلاف احکام بدیهی قضا و قدر است.
ستاره ای پنچ گوشه در شیطان پرستی نمایان است که ایستاده بر یگ گوشه است. این ستاره نماد صورت شیطان است.

در شکل بالا, ستاره ی پنج پر در داخل نمادی به نام اوروبوروس قرار داده شده است. مبدا اوروبوروس یونان و یا در آفریقاست که به آن گاهاماری میگویند. در هند به آن چرخ سامسارا و در مصر به آن دایره ی عالم و راه ایزد خورشید میگویند. نمود این نماد جاودانگی و ازلی-ابدی و نیروی مضاف(به این معنا که مار خود را نیش میزند و خود خود را جاودانه و قوی میکند).
مفهمو این نماد در یونان اساطیر بدین معناست: « همه چیز واحد است.»، « همه چیز از آغاز مانند تخم مرغ بود، با ماری [ روح Pneuma] که به شکل بند یا دایره گرد آن حلقه زده بود.» ( اپیکور). از این رو نظریه بیگ بنگ و گزاره ی وحدت وجود و وحدت اشیاء مشکوک هستند. هرچند که وحدت وجود به آن مفهوم که در فلسفه ی غرب گفته میشود مورد تایید حکیمان و فیلسوفان مسلمان نیست اما در غرب و شرق کلید خورده است. معمولا گزاره هایی که از تمدن های بت پرست بجامانده از نظر مبنا با هم وحدت دارند تا حدی که برخی نماد ها هم در آنها با وجود مسافت بسیار زیاد تمدنها از هم یکسان است. شاید مطالبی که مبنی بر الهام گرفتن فیلسوفان یونان و برخی بومیان آمریکا و آفریقا و شرقیان بت پرست از الهه های خودشان وجود دارد, داستان نباشد و صحیح باشد.
شکل زیر نیز نمود تعادل را نمایان میکند.(به هلال ماه سفید بالا سمت چپ و هلال ماه سیاه پایین سمت راست توجه کنید).

به این نماد بافومه میگویند و دارای قدمت زیادی است. قدمت این نماد به عصر اساطیرگرایی یونان برمیگردد.
نماد یین یانگ (نماد دوماهی - نماد خیر وشر) این نماد نیز نمایانگر تعادل و اتحاد متضادها و خیروشر است.

سخنی کوتاه برای فهمیدن کامل مفهوم این نماد ها:
فرض کنید فردی ماکت یک شهر را به صورت مجموعه ای از یک اتصالات و هماهنگی های دقیق میسازد.آن مجموعه بدون کمک از سازنده ی خود به کار خود ادامه میدهد و سازنده فقط نقش بیننده را دارد. این نمادها همین تفکر را در ذهن درباره خالق و مخلوق می پرورارند. نقطه ی مقابل این نظریه حکمت اشراق حکیم سهروردی است(البته با بسط حکمت اشراق میتوان به مقابله با این نظریه پرداخت نه صرفا محکمات حکمت اشراق). میدانیم که رابطه الله با مخلوقات مانند خورشید و نور آن است. و موجودات وجودی جدا از خداوند نیستند و دائما وصل به الله و مورد پروردگی و ربوبیت الله هستند.
4) Every number is infinite; there is no difference.
هر عدد بی نهایت است و فرقی میان اعداد نیست.
برای درک این جمله ابتدا باید با موضوع وحدت خداوند و وحدت وجود در فلسفه های مختلف آگاه بود. در میان فلاسفه چین وحدت اینگونه تشریح میشود:
ذات خداوند به احد و سپس از احد به 1 و از 1 به دیگر وجودات متجلی میشود. فلاسفه اسلامی نیز , بین یک تا بودن خداوند با احدیت او تفاوت قائل شدند. البته امری بدیهیست.
پذیرفتن و ایمان به یک تا بودن خداوند و احدیت خداوند لازم و امر طبیعی ست. با قبول فرض جمله ی چهارم این کتاب, یگانگی خدا در ذهن خواننده به صورت غیر مستقیم مورد لطمه واقع میشود.
5) Help me, o warrior lord of Thebes, in my unveiling before the Children of Men.
کمکم کن ای ارباب سلحشور تبس, در پرده دری درحضور فرزندان انسان. ( قبل از فرزندان آدم )
قضیه میل به پرده دری یا نامکشوفی یا نامستوری در کائنات, در فلسفه های غیر اسلامی به چشم میخورد. در واقع دلیل پیشرفت و گسترش کائنات و حرکت جوهری وجود ها را میل به نامستوری و خود شکوفایی کائنات قلمداد میکنند.و نا مستوری را جزئی لازم از زندگی بر میشمرند. در واقع طبق نظریات آنان تمام وجود در یک چیز بسیار کوچک و تجزیه ناپذیر به نام احد جمع شده بود و به دلیل میل به نامستوری کائنات, احد به 1 ( یعنی مجموعه ای از تجزیه ناپذیر ها که در یونان باستان به آن اتم میگفتن) و 1 به 2 (2 یعنی اجتماع دو اتم) و الی آخر......در صیرورتی خود به خودی گسترش یافت. این قضیه از اساس با موضوع ارتباط مستقیم و دائمی خدا با وجود ها به نوعی در تضاد است. نظریات داروین و نظریات مربوط به تکامل انسانها از میمون ها, از این سو مورد تایید عالمان ادیان ابراهیمی قرار نگرفت.
عامیانه بیان کردن این موضوع, این فرض است که جهان بسیار کوچک بوده و با انفجار بزرگ گسترش یافته. نقطه مقابل این نظریه , نظریه حرکت جوهری ملاصدرا و دیگر فیلسوفان مسلمان است که میگویند تمام ذرات دارای نوعی حرکت رو به کمال و پیشرفت در ذات خود هستند و این حرکت ذاتی دلیل بر ربانیت خدا و عشق و تمایل وجود به خدای خود است نه میل به نامستوری و خود شکافتی (توجه داشته باشید که هیچ چیز ذاتی ندارد مگر اینکه ذاتش از خدا باشد و در عین حال حکمت اشراق و دائم الوصل بودن فراموش نشود).
6) Be thou Hadit, my secret centre, my heart & my tongue!
باش تو هدیت، سر(راز) میان من، قلب من و زبان من.
در اول پست تصویری از جن هدید مشاهده میکنید هدیت الهه ی آسمان و خدای خورشید است و در مرکز ستارگان و مرکز قلب انسان شیطان پرست وجود دارد و در همین کتاب میبینیم که گفته میشود جایی که هدیت است هیچ الهه ای نیست. هدیت در مصر باستان با نام های هرو بهدتی(hero behdeti) و هروس بهدت(herso behdet) و همچنین در یونان با نام هیدیت (haidith) شناخته میشود. او به الهه ی راهورخوت کمک میکند. او که به راز بازی علاقه دارد و همیشه راز آلوده حرف میزند از خطری بزرگ صحبت میکند که در خودش است. وقتی شعله ی امیال و آرزوها و غرایز درون انسان بصورت افراطی فعال میشود ارتباط با این جن آسان میشود. مکمل و همکار این جن نوت است که هدیت به عنوان مثلث روبه بالا و نوت به عنوان مثلث رو به پایین با هم یک ستاره را تشکیل میدهند و این گفته ی خودشان است که هدیت میتواند آنقدر کوچک شود که در هر چیزی نفوذ کند و نوت میتواند آنقدر بزرگ شود که همه جا را فرا بگیرد (که چنین چیزی خلاف عقل و منطق و قلب سلیم است) , یادآور میشویم که نماد هدیت در دوره زرتشت پدیدار نشده و بیشتر به عنوان نماد هخامنشیان آن را میشناسند.
7) Behold! it is revealed by Aiwass the minister of Hoor-Paar-kraat.
هان! آشکار می گردد توسط آیواس، پیشکار هور−پار−کرات.
هورپارکرات به همراه راهورخوت که مکمل یکدیگر هستند هرو را ها را تشکیل میدهند. نام های دیگر آن هار پار خرد (har par khered) و به یونانی هارپوکراتس به معنی کودک هروس و هروس فرزند ایسیس و اسیریس است. راهورخوت جنبه فعال و نمایان هرو راها و هور پارکرات جنبه ی اثر پذیر و اثر دهنده هرو را ها است و راه هور خوت وزیر هور پار کرات است. پارکرات به عنوان وسوسه کننده و وسوسه آمیز شناخته میشود و مسئول وسواس در انسان شیطان پرست است.
8) The Khabs is in the Khu, not the Khu in the Khabs.
خابز در خو است، نه خو در خابز.
-خو- نهادی است که نیروی جادوگری در هر انسان در آن است. به عبارت دیگر نهاد نیروی جادوگری در هر انسان -خو- است. و -خابز- که چکیده و مضمون اصلی و مایه ی جادوگری است ، در -خو- است.
خو یا اخ(akh) یا آخو مانند هاله ایست که در چاکرا قلب انسان بزرگ (بزرگ به تعبیر جادوگر) جای میگیرد. به بهترین جادوگر آسترو گویند.
خو مانند یک خانه یا معبد محکم برای شیاطین است. در واقع خابز که به عنوان شبح یا هاله و..... تعبیر میشود همان شیاطین (به اصطلاح شیطان پرستان:فرشتگان نگه بان) هستند. بهتر است بگوییم خابز یک لباس مانند هاله است برای شیاطین در قلب انسان. برای جلب بیشتر مردم مفهوم کامل خابز را آشکار نمیکنند و بیان نمیکنند که نیروی جادوگری درون شیطان پرستان یعنی خابز , همان شیاطین هستند. و میگویند خابز در همه وجود دارد و فقط باید فعال شود (اینطور نیست). اما در جزوات و کتاب هایی که برای تبلیغ نیست و برای آموزش بین خودشان است چنین نمیگویند و خابز را وجودی وارد شونده در قلب بیان میکنند. اگر در داستانی به این موضوع برخوردید که انسانی درون قلب دستگاه یا قلب آدم آهنی بزرگ و -یا- ماده ای شفاف که دورش را نور فرا گرفته درون قلب یک انسان, جای میگیرد و کارهای خارق العاده از شخص سر میزند همین مفهوم را تداعی میکند.
همانطور که گفته ایم خو مانند خانه یا معبد است. آن معبد مانند هرم است که آن هرم, جای خابز یعنی اجنه است.
(هرم بالا نمونه ای از خو است)
اما امروزه دوره آن گذشته که خو را به عنوان هرم, یعنی خانه لو رفته اجنه بشناسیم. نوعی دیگر از این معبد وجود دارد به شکل یک نوع اسباب بازی که به نام خانه مغناطیسی میشناسید در زیر میبینید.


9) Worship then the Khabs, and behold my light shed over you!
آنگه خابز را عبادت کن، و بر نورم بر تو افکنده بنگر!
گفتیم که خابز همان شیاطین و اجنه هستند. یکی از الهه هایی که ورود او در خو بسیار قابل توجه هست هدیت است. او لباس و خانه ی خود را خابز میخواند. و اینکه هدیت در ستاره ها وجود دارد به نظر میاید که منظور از ستاره انسان شیطانپرست باشد. هدیت نماد خورشید بالدار و الهه خورشید است خورشید را نماد هدیت میخوانند. متن زیر از یکی از کتاب آنان است که پس از معرفی خابز و خو و بیان اینکه هدیت بیشتر میتواند در جلد انسان رود , مینویسند :
.When you worship the Sun, your world is bright
.When you become the Sun, your world is night
.For then you are the one who is shining
یعنی وقتی خورشید (هدیت) را میپرستید, جهان شما روشن است. و وقتی شما خورشید میشوید ( ینی هدید در قلب شما میرود و از شما به عنوان خو استفاده میکند) جهان شما شب میشود. شما شخصی هستید که میدرخشد.

10) Let my servants be few & secret: they shall rule the many and the known.
بگذار خادمینم قلیل و محرم باشند: بباید حکم رانند بر بسیار و شناخته.
مراد از خادمین, انسانهای مورد نظر است که خو شده اند. که هم اکنون حکمرانان جهانند. ( حکمران جهان بودن آنها از متن ترجمه شده آورده شده است نه ذهن نویسنده).
11) These are fools that men adore; both their Gods and their men are fools.
اینان نادانانند که انسانها می ستایند؛ خدایانشان و انسانهایشان نادانند. به مقدسات ادیان توهین میکند. در ادامه و اواخر همین کتاب دوباره رخ میدهد! تلماییست ها و کابالاییست ها و شیطان پرستان از مقدسات ادیان ابراهیمی بیزارند. و اگر در کتب مقدس همه ی ادیان دیده میشود که بی دلیل با پیامبران خدا دشمنی میکردند و حتی خودشان هم دلیل دشمنیشان را نمیدانستند, بیانگر این موضوع است که اجنه در جلدشان رفته که امروز هم ادامه دارد. برای مثال «« امروزه سازنده ی تخت جمشید را داریوش هخامنشی مینامند. اما همانطور که میدانیم فقط حدود 100سال است که سازنده ی تخت را,داریوش میدانند. قبل از این, ایرانیان جمشید را پادشاه بزرگ و عادل و طبق شاهنامه کسی که از جنیان کار میکشیده و در کتب پهلوی هم از او یادی شده میپنداشتند. با مطالعه ی سه جانبه کتب عربی و عبری و فارسی درمیابیم که جمشید همان سلیمان نبی است. که در کتب عهد عتیق, یهودیان اورا (نعوذ بالله) حرامز...ه میخوانند و قبری که پیش از این 100سال به عنوان قبر مادر سلیمان نبی مطرح بود امروزه به عنوان قبر کوروش هخامنشی مطرح شده.... این ها همه نشانه کدورت اجنه نسبت به سلیمان نبی است , چون روزی بود که 72 نفر از رهبران جنیان برده و بنده سلیمان نبی بودند - جریان های ضدمسیح در اروپا و امریکا به این دلیل بوده که هنگام تولد حضرت مسیح تا حد قابل توجهی از نفوذ اهریمن در طبقات آسمان و دریافت علوم برای برنامه ریزی در دنیا جلوگیری شد. و مانند حضرت خاتم الانبیا که کاملا استراق السمع اجنه منتفی شد »»
12) Come forth, o Children, under the stars, & take your fill of love.
پیش آیید، ای فرزندان، زیر ستارگان و لبریز عشق را بر گیرید.
مراد از فرزندان, حرامزادگانی هستند که جنیان در تشکیل نطفه آنان دخالت داشتند. مانند فرزند خود آلیستر کرولی که بعدا در عبارات فصل های بعد گفته میشود. آلیستر و همسرش به همراه هم سه روز در هرم خوفو بودند.
دورگه ها - نسل یوفوها - نیمه خدایی

کارت XI . شهوت. قوی ترین کارت دوازده گانه دایره البروج تاروت است. به عبری ט [طِت], اسد(شیر). حکمران این برج خورشید است. عبارت بالا به این کارت اشاره دارد. به نظر بنده این سیر روابط جنسی نامشروع و بعضا همجنسگرایی بی سابقه در میان فیلسوفان مدرن به دلیل درک ذهن گرایانه از عشق(چون معنای عشق, با عقل که در حیطه قلب سلیم است درک میشود) و عدم تفکیک بین عشق و شهوت ناشی شده است. البته انتقال مفهوم عشق از طرف داستان های اساطیر و اله های باستان را که هرجا سخن از عشق به میان می آید روابط جنسی, اغلب نامشروع حکمفرما میشود نیز باید در نظر گرفت (فراموش نشود بیشتر مبانی فلسفه غرب را داستان های اساطیر و اله های باستان رقم زده اند و چون انسان غربی ذهنگرا و اهل بسط هر موضوع دلخواه ست به استقرا و ذهن, بیشتر اهمیت میدهد تردیدی در نتایج بدست آمده ندارد و کلی ساخته میشود که با ارزش های انسانی ناسازگار است). در اذهان مسلمانان عشق و شهوت دو مفهوم جداگانه و در 99 درصد مواقع ضد هم هستند. ولی در اساطیر باستان معمولا یکسان در نظر گرفته میشد. و همچنین بصورت گسترده از مدرنیسم تا حال, که باعث این کار زیگموند فروید -نزدیکترین فرد به آلیستر- بوده, البته هردو جداگانه متهم به اباحه گری جنسی و همجنس بازی و یک مورد آلیستر و چند مورد فروید متهم به کودک آزاری بودند. در تاریخ ایران باستان مانند هخامنشیان و ساسانیان دو مورد ازدواج نامشروع نوشته شده که با حقیقت ناسازگار است. چون حتی در تواریخ باستان همه تمدن ها چه پستو ظالم به ندرت ازدواج با محارم رخ داده و فقط در اساطیر و داستان های خیالی این مطلب یافت میشود. اما چون مبنا و اسناد تاریخ باستان ایران کاملا مغشوش و بعضا عوام پسندانه نوشته شده است نمی توان این موضوع را باور نمود.(البته طبق برخی اسناد استعمار گران انگلیس نویسنده تاریخ باستان و گسترش وطن پرستی در خاور میانه بودند و در ایران نیز در زمان مشروطه فراماسون هایی چون میرزا فتح علی آخوند زاده - جلال الدین میرزا قاجار و سپس محمد علی فروغی و... این وظیفه را بر عهده داشتند. (البته فروغی و علامه قزوینی وظیفه دیگری مانند تحریف تاریخ اسلام و حذف مدحیات 14 معصوم در اشعار شاعران ایرانی نیز داشتند. و اردشیر ریپورتر نیز استاد ایجاد اشتراک بین تمدن و مردم ایرانی و یهودی و جدایی ایران و اسلام بوده اند). در این عصر نیز تنها گروهی از یهودیان به تولید کودکان حرامزاده برای نبرد آخرالزمان دست میزنند. طبق آیین کابالا فرد حرامزاده یک آسترو است و نیروهای دیگر در وجود او اورا هدایت میکنند.
13) I am above you and in you. My ecstasy is in yours. My joy is to see your joy.
من فراتر از شمایم و درون شما. اکستازی من در درون های شماست. لذت من لذت شماست شماست.
اکستازی واژه ای یونانی (اکستاسیس) به معنی خلسه و از بیرون جسم خود به جسم خود نگاه کردن و یا حالتی است که فقط ذهن بیدار است. اکستاسی حالت خوب و لذت بخش و آرامبخش است و در همه ی جوامع قدیم رسم بود. همانطور که بومیان آفریقا برای خارج شدن از جسم خود از حشیش استفاده میکردند مواد مخدر و برخی قرص ها که چندسال پیش مد بود و به قرص ایکس یا اکستازی معروف بود همین سازوکار, یعنی ایجاد خلسه در مصرف کننده را سهولت می بخشد. لازم به گفتن میدانیم که امروزه مخدر شیشه, برای ایجاد توهم استفاده میشود و از جنایات پیش آمده در اثر متوهم شدن فرد و ادعای ارتباط با اجنه از طرف آنان آگاه هستید. جمله -اکستازی من درون شماست- در این کتاب ترجمه نشده. خب , شما میدانید خو و خابز چیست, در اینجا میگوید اگر درون شما باشم و شما را هدایت کنم لذت میبرید. مفاهیم اکنکار هم بر اصل پرواز روح و خلسه پایه ریزی شده است. بدانید که خلسه راه ورود اجنه به درون شماست, چون ذهن به بهانه ی فکر نکردن رها میشود و البته بستگی به شخص دارد. خلسه در یوگا و اکنکار ناشی از رها کردن فکر و جسم است ولی در عبادات ناشی از تمرکز زیاد به یک چیز یعنی خداست.
14) Above, the gemmed azure is
The naked splendour of Nuit;
She bends in ecstasy to kiss
The secret ardours of Hadit.
The winged globe, the starry blue,
Are mine, O Ankh-af-na-khonsu!
فرای گوهرلاجورد است،
فر عریان نوت؛
در حظ بوسه خم می شود،
شوق محرم هدیت.
گوی بالدار، آبی ستاره گون،
مال منند؛ ای ا نخ−ف−ن−خُنسو!
15) Now ye shall know that the chosen priest and apostle of infinite space is the princepriest the Beast; and in his woman called the Scarlet Woman is all power given. They shall gather my children into their fold; they shall bring the glory of the stars into the hearts of men.
حال تو خواهی دانست که موبد برگزیده و فرستاده وسعت نامحدود، دیو،امیر−موبد است؛ و در زنش، زن مخملی، همه قدرت نهاده شده. آنها باید فرزندانم را در حصار ( اغل - طویله) خود گرد آورند؛ باید که جلال ستارگان را به قلوب انسانها بیاورند.
سبب ارتباط با نوت و دیگر اجنه, همسر آلیستر بود, او بود که به آلیستر گفت خدایان می خواهند با تو ارتباط برقرار کنند. به همین دلیل در جمله بالا بیان میشود که همه قدرت در او نهاده شده است. و در عبارت بعد میگوید آنها ( استعاره از تمام زن و شوهر ها) باید فرزندانم را ( ینی فرزندانی که اجنه در تشکیل نطفه ی آنها شریک هستند) در آغل و حصار خود گرد آورند. ویژگی این کودکان این است که جلال ستارگان در قلوبشان وجود خواهد داشت, یعنی قلب این انسانها خانه اجنه است و اجنه از آنان به عنوان خو استفاده میکنند.
16) For he is ever a sun, and she a moon. But to him is the winged secret flame, and to her the stooping starlight.
که او (آلیستر-مرد) همواره خورشیدی است، و او( رز- زن) یک ماه. ولی به اوست(آلیستر- مرد) شعله رمزی بالدار(هدیت)، و به اوست(رز-زن) پرتو نور خمیده(نوت).
مردان استعاره از هدیت و زنان استعاره از نوت. پس آن کودکان استعاره از فرزندان هدیت و نوت هستند.
17) But ye are not so chosen.
ولی تو بدان شکل برگزیده نشدی.
گمانم به آلیستر کرولی میگوید تو حرامزاده نیستی.
18) Burn upon their brows, o splendrous serpent.
شعله زن بر ابروانشان، ای مار پرشکوه.
این مار همان ماری ست که طبق کتب یهودیان باعث شد حوا , آدم را گمراه کند. ابروانشان استعاره از رو و نمای زنان انگلوساکسون است. brow به معنی ابرو, پیشانی و سیما نیز است. کارت XXI -گیتی- معمولا زن در این کارتها با مار کشیده شده است.

19) O azure-lidded woman, bend upon them!
ای زن لاجورد چشم، بر آنان طاق زن.
زن چشم آبی. bend معنی خم شدن هم میدهد. منظور, جلوه و ظاهر آراییست. نوت را بیشتر با رنگ آبی تیره و خمیده میشناسند.
20) The key of the rituals is the secret word which I have given unto him.
کلید آیینها کلمه ای رمزی است که من به او دادم.
کلمه رمز Abracadabra یا 418 = Abrahadabra (ابجد ایواس-رمز کار عظیم) یا Abrasadabra و یا ABRASFDABRA. البته در لیبرNV آلیستر عدد 11 را کلید آیین ها میداند.
21) With the God & the Adorer I am nothing; they do not see me. They are as upon the earth;I am Heaven, and there is no other God than me and my lord Hadit.
به همراه خدا و ستایشگر من هیچم؛ آنها مرا نمی بینند. آنان بر زمینند؛ من بهشت هستم، و خدای دیگری جز من و سرورم هدیت نیست.
ستایشگر, asar یا اسیریس است که در عبارت 49 میبینیم. اسیریس فرزند الهه های زمین و آسمان یعنی گب (geb) و نوت و ایسیس خواهر و همسر اوسیریس است. فرزند اسیس و اسیریس, هروس (راهورخوت) است. اسیریس توسط برادر خود سِت کشته و قطعه قطعه میشود و در جاهای مختلف زمین دفن میشود. اینجا نوت چون الهه آسمان است میگوید آنان مرا نمیبینند. آنان بر زمین هستند. نوت و هدیت مکمل هم هستند. و همچنین رابطه نوه و مادر بزرگ دارند. اینکه چرا میگوید بگزار اسیریس ستایشگر باشد نا مفهوم است , شاید در عبارت 49 این کتاب مشخص شود. در آیین تلما -هیچ- بودن دلیل بر کمال است چون مولفه های مجازی نقاط ضعف یکدیگر را پر میکنند. هدیت, نوت , اسیریس ( که میتواند استعاره از تمام ستایش کنندگان باشد) مکمل هم هستند. و همینطور در فرهنگ و فلسفه چین باستان برای رسیدن به کمال باید به هیچ رسید و همینطور از هیچ شروع کرد, چون نگرش, تعادل گرایانه است. اما عدالتی که مد نظر آنان است مولفه ای ذهنی(سوبژکتیو) و قراردادی و عارف, ذهن گرا و محدود است چون جهان را بی ارتباط با خدا و خود مختار میداند که در نهایت به تعادل میل میکند. نظریات تکامل هم اگر بر این اساس باشد ذهنیست.
22) Now, therefore, I am known to ye by my name Nuit, and to him by a secret name which I will give him when at last he knoweth me. Since I am Infinite Space and the
infinite stars thereof, do ye also thus. Bind nothing! Let there be no difference made among you between any one thing & any other thing; for thereby there cometh hurt.
حال، بدانسو، من با نام نوت به تو شناخته شده ام، و به او با نامی رمزی که به وی که در غایت مرا شناخت عرضه خواهم کرد. از آنجا که من وسعت نامحدود هستم و ستاره های نامحدود آن، تو نیز چنینی. اسیر هیچ مباش! مگذار تفاوتی بین تو و هر چیز واحد و هر چیز دیگر پدید آید؛ چراکه بدان راه همانا زیان آید.
23) But whoso availeth in this, let him be the chief of all!
ولی هر آنکه از این سود برد، بگذار سالار همگان باشد.
آلیستر در لیبر49 و لیبر 333 ادعا میکند اسم رمز babalon است. و توضیحی از babalon میدهد که جایی دیگر بیان نشده. او ادعا میکند babalon نام اله ی زنی سرخ رنگ و یا نیرویی وابسته به آتش, مریخ و خورشید و همچنین قدرت, خشونت و شدت نیرو است. و کارکرد این اله را تخریب بنیان ها و ایده های قدیمی و پیش به سوی کشف و آزادسازی افراطی انرژی و مظاهر آنرا, دولتها, جنگ, همجنس گرایی, شیزوفرنی و ایفانتیلیسم ( انحرافات جنسی, کودک آزاری جنسی. نوزاد پنداری بزرگسالان و...) بیان میکند. babalon یک انرژی کاملا کور است که برای به مرحله بروز رسیدن به انسان نیاز دارد.انسانهایی که آنرا هدایت میکنند و فاجعه ای بزرگ را میسازند. یکی از الهه های مرتبط با babalon ایشتر یا اینانا است که یهودیان بین النهرین آنرا الهه ی باروری, شهوت, جنگ و مرگ و نگهبان روسپیان میدانستند که در حماسه گیلگامش از آن یاد شده. کسی که نام دیگر نوت به او در نهایت شناخت نوت داده میشود ممکن است هدیت باشد یا ممکن است استعاره از شخصی باشد نوت را کاملا شناخت و رمز را هدیه گرفته. یا میتواند کنایه ای به خواننده باشد از طرف نوت که شخص سوم پس از اینکه مرا بیشتر شناخت رمز را دانست و تو هم باید همین راه را ادامه دهی. از آنجا که نوت تمام وجود است و کسی که نوت در وجود او است استعاره از نوت دارد نباید اسیر چیزی به جز خودش و نوت باشد و نباید چیزی غیر از نوت و خودش را وجود بداند.
برای درک موضوعات گذشته خواندن متن زیر لازم است
ارتباط بابالون و ریختن خون قدیسین و چرخه اعظم
24) I am Nuit, and my word is six and fifty.
من نوت هستم، و کلمه ام شش و پنجاه.
25) Divide, add, multiply, and understand.
بخش کن، جمع کن، ضرب کن و بفهم.
6: حرف V انگلیسی- حرف واو (vav) فارسی و عبری - برج ثور یا گاو که متعلق به زهره است. کارت V تاروت با حرف ו (و) به برج ثور و طبیعت (فیل) روی ثور (گاو) اشاره دارد. زن مسلح به شمشیر نماد زهره, فرمانروای برج ثور است. آسمان آبی تیره شب نماد نوت است که طبق گفته های آلیستر کرولی در تحوت, در کارت زیر نیز نشان داده شده و نماد در همه چیز بودن نوت است. البته در بیشتر کارتها این رنگ استفاده شده است.

50: حرف N انگلیسی - حرف نون (nun) فارسی و عبری - برج عقرب که متعلق به مریخ است. کارت مرگ (VIII) با حرف נ (ن) به معنای یک ماهی, به مرگ, حیات زیر آبها, انرژی زیاد, تغییر زنجیره های شیمیایی طبیعت و به فساد اشاره دارد و نماد برج عقرب است. آلیستر میگوید انرژی اصالتا نماد مذکر است به این دلیل کارت شهوت (XI) مکمل کارت مرگ است که در زیر میبنید.


(تصویر راست: XI , تصویر چپ: VIII)
برجهای ثور و عقرب روبه هم و مخالف هم و نماد فراگیر بودن هستند. ناهید-زهره-ونوس اله عشق و زیبایی , بهرام-مریخ-مارس ایزد جنگ و بدشگونی است و درکل نماد زن و مرد و خیروشر و ستاره هستند. در آیین کابالا 6 نماد خورشید,زندگی,پدر و عدد 50 نماد مرگ,عقل,مادر است. بنابراین این نفسیر میتواند صحیح باشد چون نوت خود را همه چیز و نماد جنگ و شهوت معرفی میکند.
در توضیح بخش و جمع و ضرب عدد 6 و 50, آلیستر در NV ادعا میکند 6 تقسیم بر 50 عدد 0.12 را میدهد. که صفر (0)-دایره ,نماد نوت و نقطه (.)-مرکز, نماد هدیت و 2 نماد جهان توهم است, که البته کاملا بی معنی و انتزاعی و خیال پردازانه به نظر می آید. و مجموع 5 و 6 عدد 11 است که کلید آیین هاست ( صفر در تک حرفها بی ارزش است). و پنجاه در شش 300 است که معادل ارزش عددی کلمه روح کودک درون (به انگلیسی) است.
توصیفی از بابالون در مکاشفه یوحنا
26) Then saith the prophet and slave of the beauteous one: Who am I, and what shall be the sign? So she answered him, bending down, a lambent flame of blue, all-touching, all penetrant, her lovely hands upon the black earth, & her lithe body arched for love, and her soft feet not hurting the little flowers: Thou knowest! And the sign shall be my ecstasy, the consciousness of the continuity of existence, the omnipresence of my body.
سپس گفت پیغامبر و برده یگانه زیبا: من کیم، و نشان چه خواهد بود؟ پس اؤ به وی پاسخ داد، طاق زده، شعله ای ملایم آبی، بسیار اثربخش، بسیار نافذ، دستان دلپذیرش بر بالای زمین سیاه، و بدن نرمش خمیده به مهر، و پای نرمش که زیان نرساند به گلهای کوچک: تو دانستی! و آگاهی از تداوم وجود، حضور در همه جا در ان واحد از بدن من, نشان وجد من خواهد بود,
پیغامبر و برده, خود آلیستر و یا هر شخص شیطان پرست دیگری که کتاب را میخواند است. از آنجا که در جمله 22 کتاب, نوت آلیستر را مانند خود میداند و اینکه ممکن است نوت بگوید که آلیستر از من پرسید که من(یعنی نوت) کیم, پس اول شخص سوال من کیم هم آلیستر و هم نوت میتواند باشد سپس نوت خود را تعریف میکند. در کلمات آخر, روش خلسه را به آلیستر یاد میدهد و از او میخواهد که در هنگام خلسه به تداوم وجود و در همه جا بودن نوت و خود (خیال در همه جا بودن در هنگام خلسه, در اکنکار نیز مطرح است) در هنگام خلسه فکر کند. اکستازی به وجد بی پایان و لذت زیاد و حظ بردن معنا شده ولی مناسبترین و کاربردیترین معنای آن همان سامادی و نیروانا ویا خلسه میباشد و هم اینکه در انگلیسی برای لذت زیاد لغت زیادی وجود دارد که نزدیکتر از اکستازی است.
دلیل تمایل نوت به همزاد پنداری آلیستر: سوال مطرح شده از طرف آلیستر و جواب نوت, چیزی جز فلسفه خود شناسی نیست. نوت از قبل ذهن آلیستر را آماده میکند که هرگاه با پرسش من کیم مواجه شود به یگانگی نوت و خود پی برد.خب همانطور که میدانید انسان دارای دو نفس خوب و بد است. از آنجا که نوت اله ی جنگ و نفرت و شهوت و خبائث دیگر است پس آلیستر به دنبال شناختن و بنده بودن نفس بد خود می رود. آپولو نیز در معبد دلفی ادعای دانایی سقراط میکند و از او خودشناسی میخواهد و از آنجا که معبدیان باید در خلسه با آپولو ارتباط بر قرار میکردند و اینکه آپولو پیشگویی هایی در زمان خود دارد و اینکه در قرن 4 میلادی معبدیان خاموش ماندن ابدی آپولو را گزارش دادند(مرگ) نتیجه میشود او نیز مانند نوت از شیاطین بوده (سقراط سرآخر دشمن خدایان دروغین شد-طبق تاریخ-). زین رو خودشناسی در فلسفه که از همان اول مبنای اومانیسم که منتج به اباحه گری میشود داشت و در دین که برمبنای رسیدن به خداست(مانندمنطق طیر) تفاوت عمیق دارد. نه تنها در خودشناسی بلکه بنیان های بسیاری از قضایا در فلسفه متضاد با دین چیده شده. هرچند فلاسفه مسلمان اقدام به تغییر مسیر این قضایا از انحراف و ایجاد اشتراک با دین نمودند اما در نهایت رشد آن هنوز جمع خودشناسی و خداشناسی با وحدت وجود را جز با مفاهیم انتزاعی و بعضا خیال پردازانه و ارائه باورهای شخصی نمیتوان بیان نمود. مطمئنا هرچه پیش رویم این فاصله آشکار تر میشود.
27) Then the priest answered & said unto the Queen of Space, kissing her lovely brows,and the dew of her light bathing his whole body in a sweet-smelling perfume of sweat: ONuit, continuous one of Heaven, let it be ever thus; that men speak not of Thee as One but as None; and let them speak not of thee at all, since thou art continuous!
آنگاه موبد پاسخ داد و به شهبانوی وسعت گفت، بوسیدن ابروان دلپذیرش و شبنم نورش که سراسر بدن وی را در عطر شیرین بوی عرق استحمام می کرد: ای نوت، یگانه مدوام آسمان، بگذار همواره چنین باشد؛ آنان از تو به یک سخن نمی گوید بلکه هیچ؛ و مگذار ابدا از تو سخن گویند، از آنرو که مداومی!
مداوم, به معنای فراگیر بودن و همیشه بودن است و heaven به معنای آسمان. اجنه در حیطه ذهن انسان گام برمیدارند و از این طریق با انسان ارتباط برقرار میکنند. ذهن, همانطور که از اسمش پیداست محل فکر و تخیل و در نتیجه سرشار از مفاهیم انتزاعیست, از این رو در منظر این ماتریالیستهای ذهنگرا واقعیت با فکر و تخیل مخلوط میشود, در این حالت تعادل به عنوان یک مفهوم انتزاعی که ناشی از درک نکردن مولفه های واقعی دیگر است در ذهن شکل میگیرد. به همین دلیل وقتی موبد به بابالون میگوید هیچ, آلیستر در تحوت پاسخ میدهد که هیچ بودن نشان کمال مطلق است چون هم مولفه های مثبت و هم منفی را دارد. و از یک هم کاملتر است. مانند این است که بگوییم انسان کامل هم خوب و هم بد است. اما خدا مادیات را فقط زوج آفرید و معنویات و جهان دیگر مجرد هستند. جهان شیطان پرستان چون تخیل و جهان های ذهنی موازی است مجرد نیست. از عوامل تقویت کننده ذهن و تخیل میتوان به داستان های تخیلی چه عصر اسطوره گرایی در باستان و چه عصر اسطوره سازی امروز و موسیقی مدرن و فقط برخی گوشه های سنتی اشاره نمود. عوامل تضعیف ذهنگرایی ذکر دائم, کم حرفی, تفکر در مورد بی نهایت و امیال کم و... هستند.
به نقل از وبلاگ تلما